تحولات و رخدادهای زنجیرهای اخیر، گمانهزنیها پیرامون وقوع یک کودتای خاموش توسط سپاه پاسداران را در سایه کمرنگ شدن نقش عملی رهبری، بیش از پیش تقویت کرده است. در این میان، پرسش اساسی این است که آیا حذف چهرههایی نظیر محمدباقر ذوالقدر را باید حلقهای از زنجیره همین کودتای نرم و خیزش نهادهای نظامی برای تسخیر کامل ارکان قدرت دانست؟
مهرهچینیهای جدید
این چنددستگیها و تصفیههای درونسازمانی، نشانهای آشکار از اختلافات شدید و جنگ قدرت در بالاترین سطوح هرم سیاسی است. به نظر میرسد در دل این نابسامانیها، سپاه پاسداران عملاً زمام امور را به دست گرفته و در حال معماری جدید قدرت است. نقشآفرینی چهرههایی چون محسن رضایی در همین راستا قابل ارزیابی است. مشخص نیست که آیا او واقعاً برگزیده مستقیم خامنهای بوده، یا اینکه به عنوان گزینهای ایدهآلتر برای پیشبرد اهداف کلان سپاه در این مقطع انتخاب شده است.
از سوی دیگر، برخورد قهری با افشاگران این تصفیههای درونی (محمد باقر خرازی)، ابعاد دیگری از این سناریو را روشن میکند. تحت پیگرد قرار گرفتن محمدباقر خرازی، صرفاً به دلیل افشای خبر حذف ذوالقدر و استعفا های مکرر مسعود پزشکیان، نشاندهنده حساسیت و هراس شدید جریان حاکم از درز اطلاعات مربوط به شکافهای عمیق درونی است.
تداوم ابهام غیبت مجتبی
حال مسئله تعیینکننده در چشم انداز آینده سیاسی این است که نهادهای نظامی تا چه زمانی قصد دارند پشت نام خامنهای پنهان بمانند. و دستورات و منویات خود را برای حفظ ظاهر مشروعیت، به وی منتسب کنند؟ در این دوران پرالتهاب، باید منتظر ماند و دید که آیا ساختار قدرت به سمت معرفی و برگزیدن یک رهبر جدید (و احتمالاً دستنشانده) حرکت خواهد کرد؟ یا اینکه تداوم غیبت و حاشیهنشینی معنادار چهرهای چون مجتبی خامنهای، معمای جانشینی را همچنان در هالهای از ابهام نگه خواهد داشت.
بیشتر بخوانید:






